مسئله پژوهش: اهداء اعضای بدن از فرد مبتلا به مرگ مغزی، به دلیل تفاوت مبانی تشخیصی در پزشکی و فقه، یکی از مباحث نوظهور و چالشبرانگیز فقهی معاصر است. از مهمترین موانع شرعی بر جواز این عمل، جاری ساختن قاعده استصحاب فرد مردد بر حیات شرعی فرد مرگ مغزی شده است که مستمسک برخی مراجع برای صدور فتوای حرمت محسوب میگردد. هدف و روش: این مقاله با هدف ارزیابی حجیت و کارآمدی استصحاب فرد مردد در اثبات حیات شرعی فرد دارای مرگ مغزی، و در پی آن، هموارسازی مسیر برای حکم به جواز اهداء عضو، نگاشته شده است. روش پژوهش، روشی تحلیلی-استنباطی با رویکرد فقهی-اصولی است. یافتهها: این پژوهش با نقد مبانی حجیت استصحاب فرد مردد در مقام عملیِ تعیین تکلیف شرعی، سه دلیل بر عدم کارآمدی این قاعده در مورد مرگ مغزی ارائه میدهد. استدلال کلیدی بر این پایه استوار است که استصحاب فرد مردد اساساً در یکی از دو حالت زیر جاری میشود: الف) اثبات عنوان انتزاعی (مفهوم حیات) که چون فاقد اثر شرعی عملی است، بیفایده است؛ یا ب) اثبات مصداق خارجی (فرد مورد شک). در مورد مرگ مغزی، شک در مصداق خارجی (یعنی آیا شخص زنده است یا مرده) با تأکید علم پزشکی بر تحقق مرگ مغزی، منتفی میشود و بحث از «مرحله شک در فرد» به «مرحله مناقشه در ماهیت حکم» منتقل میگردد. بنابراین، استصحاب فرد مردد نمیتواند حیات شرعی را برای فرد مرگ مغزی شده اثبات کند. نتیجهگیری: با تضعیف و سلب حجیت از استصحاب فرد مردد در مقام عملی، مانع اصلی فقهی بر جواز اهداء اعضای بدن از افراد مرگ مغزی مرتفع میگردد و راه برای استناد به ادله عملی دیگر (مانند ادله رضایت ضمنی یا تزاحم ادله) جهت صدور حکم به جواز فراهم میآید.